قسمت سی و هشتم قصه های هزار و یک شب
شب بیست و نهم: حکایت عاشق و دلاک (بخش سوم)
در قسمت قبلی شنیدیم که جوان تاجر برای آراستن خود پیش از اولین دیدار با معشوقه، به گرمابه بغداد رفت. در آنجا دلاکی پرگو که دست از سخن و یاوه گویی نمی کشید، حسابی وقت جوان را زائل، و حوصله او را به سر برد. جوان هر کار می کرد از این دلاک پر رو و سخن دریده، راه خلاصی را نمی یافت. حتی رشوه و غنائم هم او را از روده درازی باز نمی داشت.
عجیب است قصه های هزار ویک شب. گاه به راحتی افرادی به بدترین شکل کشته می شوند؛ گاه یک تاجر پر اعتبار از پس پرگویی یک دلاک بر نمی آید. و این خود نشان از آن دارد که این کتاب اسرار آمیز، منظومه ای از قصه های هفتاد و دو ملت است. چونان که منطق می گوید، اگر رسم الروال قصه ها یکی بود؛ انتظار میرفت جوان به شمشیر خود دلاک را دو شقه کند. اما همانطور که گفتیم، اینجا قصه های هزار و یک شب است.
حال در این پادکست بشنویم ماجرای عاشق و دلاک به کجا می رسد.
عوامل تولید:
گوینده: ریحانه زارعی
صدابردار: علی اقبال
تدوینگر: رضا طریحی
تهیه شده در استودیو نت به نت
بر اساس کتاب قصه های هزار و یک شب
مطالب مرتبط
دیدگاه ها
ثبت دیدگاه جدید
قسمت سی و هشتم قصه های هزار و یک شب
قسمت سی و هشتم قصه های هزار و یک شب