ZNR52QI سایت آموزشی موسیقی نت به نت

فروشگاه

مقالات

مقالات

5 دلیل دلزدگی نوازندگان از ساز و راهکارهای رفع آن

  • انتشار1400/09/23
  • 0بازدید
5 دلیل دلزدگی نوازندگان از ساز و راهکارهای رفع آن

 

همه ما انسانها کوهی از احساسیم. حتی زمخت ترین افرادی که هیچ احساسی از خود بروز نمی دهند، در لایه های پنهانی درون خود دنیایی دارند پر از احساس های مختلف. در اصل این احساسات هستند که خلق و خوی و رفتار انسانها را می سازد. انسان به خاطر داشتن حس های فراوان این همه تفاوت با گونه های دیگر پیدا کرده است. البته ما با حواس پنجگانه معروف کار نداریم. این پنج حس مربوط به دستگاه حسی مرکزی و عصب شناسی است. ما با حس های مربوط به فلسفه ادارک و روانشناختی کار داریم. حس های بیشماری که در مجموع روحیه یک فرد را شکل می دهند.

نوازندگی یکی از هنرهایی است که به مهارت بالایی نیاز دارد. به دست آوردن این مهارت در یک بازه زمانی محدود رقم نمیخورد. نوازنده در تمام عمر هنری خود باید یاد بگیرد، تمرین کند و پیشرفت نماید. هیچ پایانی بر مسیر نوازندگی نیست و انتهای این مسیر جایی در بی نهایت قرار دارد. اساتید بزرگ نوازندگی جهان، همواره به هنرجو بودن خود اذعان دارند.

ابتدای مقاله از احساسات گفتیم و سپس از نوازندگی سخن به میان آوردیم. حال میخواهیم با تحلیلی روانشناختی، بگوییم این دو چه تاثیری بر هم می گذارند و چه تعارضات و تفاهماتی با یکدیگر دارند. بعد از آن به عللی خواهیم پرداخت که منجر به دلزدگی نوازنده از ساز و هنر خود می شود.

 

نوازندگی، زبان بیان احساسات درون

کمتر پیش می آید نوازنده ای در حالت خنثی از لحاظ روحی، دست به ساز شود. مگر اینکه قرار بر اجرایی از پیش تعیین شده داشته باشد یا بخواهد تمرین کند. تقریبا نود درصد از اوقات نوازندگی در خلوت نوازنده انجام می گیرد. نوازنده بسته به حالات احساسی و روحی ای که او را در برگرفته، نغمه از ساز بر میکشد. اگر نامهربانی دیده باشد، نوای او غم انگیز خواهد بود. اگر استرس داشته باشد، با ملودیهای خشن یا آرامبخش، فشار عصبی را تخلیه یا آرام می کند. اگر غم تنهایی بر دلش نشسته باشد، غریبانه و سوزناک می نوازد. اگر خشمگین باشد، تم حماسی را بر میگزیند و...

در واقع نوازنده به ساز خود به عنوان صمیمی ترین دوست و رفیق نگاه می کند. حتما تا به حال ابراز احساسات یک نوازنده به ساز خود را دیده اید. ساز مونس تنهایی و یار شفیق او می گردد و حتی برایش اسم می گذارد. در مجموع اگر به ساز زدن یک نوازنده در خلوتش گوش دهیم، تا حدودی می توانیم حال و هوای او را دریابیم.

اما گاه پیش می آید که نوازنده به یکباره و یا به صورت تدریجی، یک نوع دلزدگی نسبت ساز و هنرش در او رخ می دهد. بسیاری از این دل زدگی ها سطحی و زودگذر هستند و نوازنده تاب دوری طولانی مدت از ساز خود را نخواهد داشت. اما گاهی این دلزدگی جدی است. به گونه ای که بند ارتباطی بین ساز و نوازنده کاملا پاره می شود که در این شرایط احتمال دارد این قهر عمیق، طولانی مدت و یا همیشگی گردد. موضوع اصلی این مقاله همین است که چه عواملی باعث می شود این دلزدگیِ عمیق و پوست اندازی نامبارک رقم بخورد؟ از این منظر لغت نا مبارک استفاده شد که هنر نوازندگی بی شک یک موهبت است و از دست دادن یک موهبت قطعا نامبارک و آزار دهنده خواهد بود. ما با بررسی هایی که انجام دادیم، هشت علت را برای این دلزدگی ها یافتیم. در زیر آنها را شرح می دهیم و راهکارهای رفع آن علل را نیز بیان خواهیم کرد.

 

5 دلیل دلزدگی نوازندگان از ساز و راهکارهای رفع آن

 

دلزدگی نوازنده از ساز به 5 دلیل مهم

1. ترس از شکست:

به نظر شما چه کسی در کار خود به موفقیت نهایی می رسد؟ آری، کسی که از موانع و شکست ها نهراسد. پس از هر شکست، باز برخیزد و با قدرت ادامه دهد. جمله معروف شکست مقدمه پیروزی است را درک کند و به جای نا امید شدن از افتادن ها و شکست های پی در پی، تجربه اندوزی کند. نوازنده ای که با چند بار شکست در یادگیری فلان قطعه، یا خراب شدن اجرایش در مقابل مخاطبان سرخورده شود، سرخوردگی ای که به قیمت دلزدگی  از ساز و انصراف از ادامه کارش تمام گردد؛ قطعا از کمبود اعتماد به نفس رنج می برد. او خود و توانایی های خود را باور ندارد. نسبت به عوامل طبیعی مثل شکست های زندگی، ضعف نشان میدهد. این فرد اگر به اصلاح منش خود نپردازد، قطعا به جز نوازندگی با دیگر مسائل زندگی نیز رفتار مشابهی نشان خواهد داد. همیشه هر شکست برای او حکم انصراف از کار را خواهد داشت.

راهکار افزایش اعتماد به نفس در گروی تقویت حس جنگندگی باشد و بس. نوازنده باید چندین دفعه دل را به دریا بزند و با جنگندگی به نبرد با ضعف های خود بپردازد. آن موقع خواهد دید که قدرتش بسیار بیشتر از این سرخوردگی ها و ترس ها خواهد بود و کم کم به توانایی بی نهایت خود باورمند می شود.

 

2. حسادت:

"ده سال است که گیتار میزنم و به هیچ جا نرسیدم. دختر خاله ام از یکسال پیش دست به گیتار شده و اکنون همه جا برای همه خوشنوازی می کند. لعنت به من اگر دیگر گیتارم را از کاورش در آورم". عبارت فوق تنها یک مثال بود برای نشان دادن قدرت عامل حسادت. فرد حسود ظلم بی نهایتی را به خود وارد می کند. در حالی خون دل میخورد که رقیبش هیچ خبری از احساسات او ندارد و با آسودگی کار خویش را می کند. بزرگان عرصه حکمت و اندیشه، حسادت را به مرغ گوشتخواری تشبیه می کنند، که منقار در سینه فرد کرده و از گوشت قلب او تغذیه می کند. حسادت حتی باعث نفرت از خود می شود وقتی ببیند تا این حد ذلیل موفقیت دیگری است!

راهکار رفع حسادت سه قدم دارد. قدم اول صلح و آشتی با خویشتن است. او باید خود و جایگاه خود را بشناسد و برای این جایگاه احترام قائل شود. در قدم دوم باید حتی به صورت تلقینی هم که شده، از موفقیت دیگران خوشحال شود. دیده‌ را از تاریکی بزداید و سینه خود را فراخ کند. و در قدم سوم دست از قیاس خود با دیگران بکشد، و بداند در این سیاره عظیم، کسی جای او را تنگ نکرده و همیشه فرصت برای پیشرفت هست.

 

راهکار رفع حسادت

 

3. نداشتن هدف:

در نظام هستی، هیچ موضوع یا پدیده ای نیست که بدون هدف رخ دهد. شاید به اعتقاد برخی جهان از بی نظمی بیگ بنگ نشات گرفت، اما در سایه این بی نظمی همه اجرام به نظم و هدفی کامل رسیدند. ابرهای عظیم غبار کیهانی، ستاره ها را به وجود آوردند، ستاره‌ها میزبان سیاراتی شدند، سیاره ای مثل زمین پذیرای حیات شد و حیات نیز تکامل دقیقی را سیر کرد تا به انسان رسید. انسان دارای فهم و ادراک است و خیلی زود دانست پشت هر کاری، باید هدفی وجود داشته باشد وگرنه رسیدن به کمال ممکن نخواهد بود. پس از ذکر این مقدمه می خواهیم بررسی کنیم چگونه بی هدف بودن منجر به دلسردی نوازنده می شود؟

نوازنده ای که با شور و اشتیاق مراحل سخت یادگیری ساز را پشت سر گذاشته، هر لحظه ممکن است با این سوال مواجه شود که چرا؟ برای چه؟ در آخر چه؟ من برای چه چیزی این همه تلاش می کنم؟

آری نداشتن هدف منجر به حس مخرب پوچی می شود. پوچی به طور کامل انگیزه را از قالب آدمی می قاپد.

راهکار مقابله با پوچی هدف گذاری است، حتی هدف گذاری های خرد و کوچک. نوازنده باید لیستی تهیه کند و بنویسد برای چه می نوازد. مثلا مینوازم تا آن قطعه سخت کلاسیک را یاد بگیرم. می نوازم تا بتوانم وارد یک گروه موسیقی شوم. آنقدر می نوازم تا اولین آهنگ خود را بسازم. و ده ها و صد ها جمله دیگر، که در هنگام پوچ شدن با مراجعه به آنها، قوت قلبی دوباره بگیرد.

 

4. تنبلی:

تنبلی یک عامل بسیار مخرب در پیشبرد هر فعالیتی به حساب می آید. هر چند تنبلی را جسمی می دانند، اما عوارض آن فقط جسمی نیست و پیامدهای روانی زیادی در پی دارد. تنبلی باعث می شود که فرد فعالیت های خود را موکول به آینده ای مبهم کند. این ابهام و به انجام نرسیدن، ناخودآگاه انسان را مضطرب میسازد. چراکه تکالیف انجام نشده و موکولی به بعد، تلنبار شده و فرد حتی در زمان آسایش هم احساس می کند یک جای کار میلنگد و درست نیست.

نوازنده ای که تمرین های خود را به خاطر تنبلی دائما به بعد موکول می کند، این رفتار را در خود به عادت تبدیل می نماید. پس از مدتی این یک کار یک روال برای او خواهد شد و به جایی میرسد که نوازنده به خود آمده و می بیند انبوهی از کارهای انجام نشده و تمرین های عقب افتاده را برای خود ساخته است. در اینجا بخشیدن عطای نوازندگی به لقای آن به شدت محتمل می نماید.

راهکار فرار از تنبلی بسیار ساده است. وظایف روزمره را باید بنویسد و خود را مکلف به انجام آنها کند. هر کدام که انجام شد را علامت بزند و این چرخه را تا چند ماه ادامه دهد. تمام اضطراب های ناشی از تنبلی فروکش خواهد کرد فرد و با آرامش کامل به انجام امورات روزمره خود، از جمله نوازندگی خواهت پرداخت.

 

5. آرزوهای محال:

داشتن آرزوهای شیرین و رویایی برای موجودی همچون انسان که غرق در احساسات است، همواره مفید و ارزشمند بوده و هست. در واقع آرزو، نیروی محرکه ایست برای افراد تا برای دست یافتن به فانتزی های خود، از هیچ تلاشی فرو گذاری نکنند. اما بین آرزو و هدف یک تفاوت بزرگ وجود دارد. هدف بر مبنای واقعیات و امکانات موجود شکل می گیرد. اما آرزوها علاوه بر واقعیات، به بخت و اقبال و تخیل و امور غیر عقلانی نیز وابسته است. در داشتن آرزو باید محتاط بود. آرزویی نکنیم که احتمال وقوعش نادر و بسیار نشدنی باشد. از آرزوهای محال حرف می زنیم.

و اما آرزوهای محال برای یک نوازنده، باعث شروعی طوفانی و سرشار از انرژی می گردد. اما وقتی زمان گذشت، با واقعیت خشک و فیزیکی جهان روبرو می گردد. می فهمد که نمی شود پله های نوازندگی را صد تا یکی طی کرد، همه چیز تابع سلسله مراتب است و یک شبه ره صد ساله طی نمی گردد. در اینجاست که واقعیت همچون پتک بر سر آرزوهای او فرود می آید. آرزو متلاشی میشود و نوازنده با رخوتی عظیم در دلش مواجه می شود. رخوتی که سرانجامش می تواند دلسردی عظیم، و دلزدگی و انصراف توام با شکست باشد. و ساز را برای همیشه رها کند.

راهکار گرفتار نشدن در دام آرزوهای محال، واقع بینی است.

 

سخن پایانی

این ها مهمترین علل دلزدگی نوازنده از ساز بود. هر چند این علت ها می توانند بی شمار باشند. علت هایی نظیر دهان بینی، فقر، بیماری، مشکلات خانوادگی، اعتیاد و... البته انسان هیچ گاه نباید نا امید شود. انعطاف پذیری انسان در برابر مشکلات بسیار حیرت انگیز است. شما نوازنده گرامی اگر به هر دلیلی روزی به دلزدگی از ساز خود رسیدید، نا امید نشوید. در انتهای دلزدگی از جای برخیزید و شروعی دوباره را رقم بزنید. تغییر سرنوشت در دستان توست و تنها مرگ است که چاره ای بر آن نیست.

 

نویسنده: محمد حنطه ای

 

0