ZNR52QI سایت آموزشی موسیقی نت به نت

فروشگاه

مقالات

مقالات

نوازندگی، هنری خالص یا عرصه نمایش؟

  • انتشار1400/09/17
  • 0بازدید
نوازندگی، هنری خالص یا عرصه نمایش؟

 

دیده شدن، بزرگترین نیاز روحی انسان

یکی از بزرگترین نیازهای تمام انسانهای زمین، دیده شدن توسط سایر انسانهاست. فی الواقع کسی که احساس کند هیچ توجهی به او معطوف نیست و در تعاملات و ارتباطات مرسوم روزمره در اجتماع، نگاهی به او نمی شود، احساس ناخوشایندی به او دست میدهد. هیچ انسانی دوست ندارد احساس نامرئی بودن کند. مثلا سه نفر در یک میهمانی را در نظر بگیرید. اگر دو نفر آنها مدام با یکدیگر صحبت کنند و نفر سوم را نادیده بگیرند، خود به خود شخص تلاش می کند با وارد شدن به بحث، یا نشان دادن واکنش یا ری اکشن به حرفهای آن دو طرف، اعلام حضور کند و خود را به گونه ای وارد گود کند.

انسان موجودی است به شدت وابسته به اجتماع. در سایه بودن را نمی تواند تحمل کند و با بی توجهی به قابلیت هایش ضربه روحی می خورد. انسان از تنهایی گریزان است. حتی کسانی که کنج ازلت را برگزیدند و اهل معاشرت و مراوده با دیگران نیستند، در همان درونگرایی و خلوت گزینی خویش دنبال محرمی می گردند که درون خود را به او نشان دهند. انسان در تنهایی مطلق، دچار جنون می شود. برای همین است که سلول انفرادی، شدید ترین مجازات برای زندانیان است. در تنهایی و دیده نشدن، مغز شروع به خیال پردازی می کند. خیال هایی که بی شباهت به کابوس نخواهند بود و اگر ادامه دار شود، انواع عوارض روحی و روانی را در پی خواهد داشت. یکی از مهم ترین دلایل افسردگی، کمبود توجه و دیده نشدن قلمداد می شود.

 

نوازندگی، هنری خالص یا عرصه نمایش؟

مطالبی که در بند های فوق گفته شد، حکایت از نیاز عمومی انسانها به توجه و دیده شدن داشت. اما این مقاله در مورد نوازندگی است و ما میخواهیم این قضیه را در مورد نوازندگان و هنر نوازندگی در حوزه موسیقی کنکاش کنیم. ابتدا به سوالی که پرسیده شد باید جواب دهیم: نوازندگی صرفا ارائه یک طرفه هنر است؟ یا در آن به دنبال دیده شدن هستیم؟! بیایید تعارف را کنار بگذاریم. بخش بزرگی از هدف نوازنده شدن ما، هنرنمایی برای مخاطب است. می خواهیم بنوازیم تا دیده شویم، تشویق شویم، به خود ببالیم، احساس بودن و مفید بودن کنیم. هیچ شکی در آن نیست. اگر مخالف این حرف هستید از شما می پرسیم: اگر از ابتدا به شما بگویند، هیچ گاه هیچ مخاطبی برای اجرا نخواهید داشت و قرار است تا آخر عمر در خلوت خود و بدون هیچ گوش غیره ای نوازندگی کنید، چند درصد احتمال می دهید دست به ساز ببرید و مراحل سخت یادگیری را شروع کنید؟

پس بر ما مسجل شد که نوازندگی علاوه بر مزیت روح بخشی، آرامش و اقناع حس زیبا شناسی ما، ما را در مسیر نیاز قدرتمند دیده شدن نیز یاریگر خواهد بود. دیده شدن همیشه جذاب است. همیشه لذت بخش است. اما به چه قیمتی؟ میتوان گفت همین سوال، اصلی ترین موضوع این مقاله خواهد بود.

 

نوازندگی، هنری خالص یا عرصه نمایش؟

 

دیده شدن به چه قیمتی؟

کیهان کلهر، حسین علیزاده، محمدرضا شجریان و... در سراسر عمر هنری خود همواره در کانون توجهات مردمی بوده و هستند. جوایز بسیاری را از آن خود کرده اند و همیشه در بالاترین سطح موسیقی ایران بوده اند. اما تا به حال یک حرکت ناهنجار، یک رفتار ناشایست، یک خلق ناپسند از ایشان دیده اید؟ بگذارید مثالی غیر از موسیقی بیاوریم تا برای همه آشنا باشد. چندی پیش لیونل مسی فوتبالیست افسانه ای آرژانتینی هفتمین توپ طلای خود را هم کسب کرد. یعنی هفت بار بهترین بازیکن سال جهان شد. بیش از نیمی از انسانهای زمین او را می شناسند. هر جا حضور یابد هر کجا پا بگذارد، تمام توجهات معطوف به اوست. باز این سوال را می پرسیم، آیا دیده اید از این توجهات جوگیر شده و شخصیت خود را زیر سوال ببرد؟ جواب هر دو سوال خیر است.

هنرمند کسی است که علاوه بر بر قدرشناسی نسبت به هواداران خود، ظرفیت محبوبیت را داشته باشد و به قیمت دیده شدن، دست به هر کاری نزد.

داشتن ظرفیت یعنی دانستن حد و مقدار خود. کسی که طمع بورزد و به خاطر توجهات بیشتر دست به هر کاری بزند، شاید به صورت کوتاه مدت به خواسته اش برسد، اما سقوط پرشتاب او حتمی خواهد بود و خیلی زود در افکار و انظار جامعه به طور کامل محو خواهد شد. آنجاست که بد ترین حالت نادیده گرفته شدن، یعنی طرد شدن گریبان او را خواهد گرفت.

 

دیده شدن یک نوازنده به های و هوی نیست

در گذشته، دیده شدن بسیار سخت بود. فضای مجازی وجود نداشت و افراد برای دیده شدن، صرفا گزینه ای جز تلاش های میدانی نداشتند. در این شرایط، اصولا محصولات ضد هنری نمی توانستند خود را در قالب هنر در آورند و جلب مخاطب کنند. نوازنده حتما باید حرفی برای گفتن، مهارتی برای ارائه و خصوصیتی بارز در چنته می داشت تا آوازه هنر او سینه به سینه بگردد. اما چند سالی‌ست که با ورود شبکه های اجتماعی به عمیق ترین لایه های زندگی مردم، و راحتی کار با آنها به وسیله گوشی های هوشمند؛ امکان نمایش برای همه کس و در همه زمان فراهم شده است. راههای دیده شدن در فضای مجازی بسیار متفاوت تر و بعضا غیر منطقی تر از دنیای واقعی است. شخصی را در نظر بگیرید که از نوازندگی با گیتار، فقط ده دوازده عدد آکورد ساده یاد گرفته، اما با حواشی و جار و جنجال، با تبلیغات انبوه رسانه ای، با نمایش های غیر هنری و تکرار همه این مراحل؛ خود را به مخاطب القا می کند. تعداد زیادی از انسانها، مخاطب هنر خالص نیستند. بلکه حواشی و نمایش را بیشتر دنبال می کنند و صرفا به دنبال سر گرمی هستند (البته این را نمیتوان اشکالی بر این قشر دانست. انسان ذاتا جذابیت های بصری و حواشی سرگرم کننده را دوست دارد). فضای مجازی با بولد کردن این گونه سبک نمایش باعث شده که این نوازنده آماتور، در بیوگرافی خود از واژه هنرمند استفاده کند، در حالی که هنرمند واقعی در تنهایی خود مجالی برای دیده شدن نمی یابد.

 

مقاله نوازندگی، هنری خالص یا عرصه نمایش؟

 

عبور غلتک نمایش بر روی پیکر نازک هنر

 هنر، جلوه گر شکوه آفرینش چند سالی است که با تغییر سلیقه مخاطب، رو به سوی وادی فراموشی در گسیل است. این ما انسانها هستیم که این نعمت بزرگ را مثل هر دارایی و نعمت دیگر به ویرانی می کشانیم. همانطور که جنگلها زدودیم و دود ها فزودیم، عرصه حیات را بر دیگر گونه های جاندار تنگ نمودیم؛ این کار را با ارزش های خود نیز در حال انجامیم. دیده شدن را به هر قیمتی میخریم و تیشه بر ریشه های هنر می زنیم. مثال بارز آن را می توان برنامه اینستاگرام برشمرد. اینستاگرام محلی برای ایجاد دوستی های بیشتر، به اشتراک گذاشتن خاطرات خوب و حس های ناب و لحظه ای در زندگی است. اما طمع لایک و فالور، کاربری این پلتفرم را به بیراهه کشانیده. شاخ های مجازی پدید آمدند، دست به هر نوع رفتارهای عجیب و ناهنجار زدند تا چشم های مشتاق به حاشیه را به سوی خود جلب کنند. در اینجا رقابت نا برابری پیش آمد. نمایش دهندگان، صحنه گردانان اصلی این فضا شدند و هنرمندان چون زورشان کمتر بوده، کنار گذاشته شدند. یک نوازنده گمنام سه تار، چنان می نوازد که معنای هنر از پنجه هایش تابش می کند، اما چشم ها آن اجرای دسته جمعی ای را می بینند که بیست نفر گیتار دست گرفته اند و با چند آکورد ساده، کاور دست چندم از فلان آهنگ را بدون هیچ هنر خاصی روی ساز پیاده می کنند. خبر به دنیا آمدن بچه فلان شاخ مجازی، قدرتمند ترین ترند یک شبکه می شود. هنر تبدیل شده به ژست و قیافه. هر چه نوازنده زیبا تر باشد، هنرمند تر است. هر چه بیشتر حاشیه بسازد، موفق تر. آسمان هنر تا سالهای پیش پر از ستاره بوده، اما اکنون با سرعت زیادی، یکی یکی این ستاره ها از آسمان محو می شوند و جای خود را به آتش بازی های پر زرق و برق گذرا می دهند. ستاره ای که میمیرد، از بطنش ستاره ای جدید متولد می شود. اما اگر شرایط لازم مهیا نباشد، برای همیشه خاموش می شود. ستاره های بزرگ هنر جهان، اکثرا خاموش شدند و چون در مکتب آنها جایی برای رشد ستاره ای جدید نبوده، دیگر آن مکتب تکرار نشده. دیگر چه کسی خواهد توانست همچون حافظ و سعدی غزل بگوید؟ بتهوون، موتزارت و حتی در این اواخر استاد محمد رضا شجریان دیگر قابل تکرارند؟ این قضیه فقط در شعر و موسیقی نیست. این سرازیری و سقوط به هنرهای دیگر نیز سرایت کرده است. هنر سینما از خلق محتواهای ناب و مفهومی رو به ساخت مضامینی با توجه به درآمد خوب از گیشه و فروش خانگی خیز برداشته است.

 

چاره چیست؟

بعید نیست زمانی برسد، که هنر به یکی از کلکسیون های تاریخی بشر بپوندد. اما هنوز دیر نشده. این ماییم که تصمیم می گیریم کدام باشد و کدام نباشد. شاید به قول سهراب سپهری: "چشم ها را باید شست، جور دیگر باید دید!"

در این عصر پر شتاب باید از هنرمندان واقعی، آنها که هنر خالص را عرضه می کنند حمایت کنیم. سعی کنیم حتی اگر شده یک نفر را در زندگی با هنر واقعی آشنا کنیم. شاید زنجیره ای شکل بگیرد و رویدادی رقم بخورد. نوازنده های خوب را بشناسیم، تشویق کنیم و به یکدیگر معرفی کنیم. شاید آن نوازنده موتزارتی در درون داشته باشد، که با دیده شدن شکوفا گردد و ستاره ای جدید شود. وگرنه بعید نیست در این رقابت نا برابر بین نمایش و هنر، او نیز به نتیجه برسد که مخاطبی برای عرضه ندارد و دکمه آف هنر خود را بزند.

 

نویسنده: محمد حنطه ای

0